موسوي گرمارودي كه در نخستين نشست علمي - ادبي هفته فرهنگي تبريز در تهران با عنوان «شهريار شعر ايران» حضور داشت، گفت: در عمر خود سه مراسم تشييع پرجمعيت ديدهام؛ يكي از آنها در سالهاي جواني و مربوط به؛
1- تشييع پيكر حضرت آيتالله بروجردي در قم بود, ديگري مراسم
2- تشييع پيكر امام خميني (ره) و
3- سومي مراسم تشييع پيكر استاد شهريار در تبريز بود.
اين شاعر در ادامه با ذكر خاطرهاي از روز تشييع پيكر استاد شهريار، گفت: آن روز من به عنوان نماينده اهالي فرهنگ و ادبيات، به همراه يكي از مسؤولان فرهنگي دولت و فرزند استاد شهريار، در بيمارستان مهر تهران بر بالين جسم بيجان استاد شهريار بوديم. قرار بر اين شد كه پيكر استاد شهريار با يك فروند هواپيماي فالكون به تبريز انتقال يابد تا مقدمات مراسم تشييع و تدفين در مقبرة الشعرا فراهم شود. پس از فرود در فرودگاه متوجه شديم كه يك تيم تشريفات از طرف ارتش جمهوري اسلامي براي اجراي مراسم پيشواز از پيكر شهريار در فرودگاه تبريز پيشبيني شده است و نظاميان با لباس فرم دژباني، به صورت خيلي مرتب و منظم در ميدان فرودگاه به خط شدهاند.
گرمارودي در حالي كه به سختي جلو بغض خود را گرفته بود، ادامه داد: فرمانده تيم، سرهنگي بود كه از فاصله چندمتري هواپيما قدمهايش را بر زمين كوبيد و پس از رسيدن به روبهروي در هواپيما، شمشيرش را جلو بينياش گرفت و با همان غرور و ديسيپلين خاص نظامي، در حالي كه اشك از چشمانش سرازير شده بود، با يك صداي مقطع و بلند، سكوت فضاي ميدان را شكست و گفت: «من، سرهنگ (فلاني) از استاد شهريار درخواست ميكنم از يگان مستقر در ميدان، بازديد بفرمايند.»
گرمارودي اين خاطره تلخ را نماد حضور شهريار در روح و جان مردمي خواند كه شايد از نظر روحي با شعر و هنر مأنوس نباشند؛ اما با اين وجود شيفته شعر و شخصيت برجسته استاد شهريار بوده و هستند.